ديار اشك
كاريكلماتور ( ۱ )

*قلبها در سراسر جهان به يك زبان تكلم مي كنند .

*زندگي هنر نقاشي است با مداد اما بدون پاكن .

*مهرباني كمابيش در هر دلي هست ولي در هر دستي نيست .

*هر چه ارتفاع پروازمان بيشتر شود در نظر آنان كه در زمين زندگي مي كنند كوچكتر خواهيم شد .

*ناراحتيها و رنجها مثل بچه ها هستند آنها فقط در اثر مراقبت و توجه ما بزرگ مي شوند .

*رياست شبيه يك صندلي راحتي لذتبخش است اما بلند شدن از روي آن خيلي سخت است .

*هر كودكي كه به دنيا مي آيد با خود نامه اي دارد كه در آن نوشته شده است : (( هنوز خداوند از انسان مايوس نشده است .))

*دوست داشتن خدا از ايمان آوردن به او دشوارتر است .

*موقع خطر . بوته هاي عذر سر سبز هستند .

*خيليها شبيه راديو هستند : مي گويند . نمي شنوند .

*خيلي از چشم ها . سوپر ماركت است .

*بعضيها فرياد مي كنند كه ديگران بلند حرف نزنند !

*خورشيد . عادلترين بخشنده است .

*ادعا ثروت فرومايگان است .

*خيليها را با آزادي مي بندند .

*من آنم كه هستم نه آنكه مي خواهم باشم .

*مردن تحميل است اما تحقير نيست .

*گفتم نشنيدي مي گويم نمي شنوي نخواهم گفت تا ... !

*خاموشي كيميا است .

*خيليها عينك مي زنند تا ببينند .

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٤ - آرش(اشك)
اشك يعنی ...

اشك يعني مردمي از مردمان        راز دل گفتن به جانان بي زبان

 

اشك يعني ارمغان عاشقان            حرف آخر از زبان عاشقان

 

 

اين دو بيت شعر از طرف آقا سيد كه وبلاگ بسيار زيبايي بنام ( عشق وحيات جاودانه) دارد

به دست من رسيد .  از لطف شون سپاسگزارم .

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٤ - آرش(اشك)
با سرگذشت يك شاعر ايرانی (۱)

                                                    خسرو گلسرخي

 

 ((گيرم كه در باورتان به خاك نشسته ام                             

و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبر ها يتان زخم دار است

با ريشه چه مي كنيد؟

گيرم كه بر سر اين باغ بنشسته در كمين پرنده ايد

پرواز را علامت ممنوع مي زنيد

با جوجه هاي نشسته در آشيانه چه مي كنيد

گيرم كه مي كشيد

گيرم كه مي بريد

گيرم كه مي زنيد

بارويش نا گزير جوانه چه مي كنيد! ))

 

ستاره اي كه در آسمان شروع به درخشيدن كرد و تلاءلو شعاعهاي نورش تا فرسنگها بر كران ها سايه گسترد و درخشنده ترين حماسه ي عشق صداقت  مبارزه  شرف  آزادگي را بنا كرد

اما افسوس چرا  كه آن هنگام كه مي بايد او را ياري كنند و صدايش را بشنوند همه  در گوشه اي خزييدن و تنها فرياد او بود  كه از فراخناي درونش به برونش  اتعكاس مي يافت

سزاوار است يادش  فكرش را ارج نهيم وياد اين بزرگ مرد ايران زمين را پاس بداريم او زنده به تاريخ است

خسرو در تاريخ  دو بهمن 1312 در شهر رشت پا به عرصه ي هستي نهاد خسرو در  اوان كودكي بود كه اولين سيلي را از زمانه بر صورت خود احساس كرد در آن هنگام يكسال و نيم بيشتر نداشت كه از سايه پدر محروم شد  پس از مرگ پدر همراه مادر به قم رفتند وتحت سرپر ستي پدر بزرگ خويش كه يك روحاني انديشمند بود كودكي را سپري كرد در سال1341 بزگترين حامي معنوي فكر خويش  پدر بزرگش را از دست داد  وهمراه مادر رهسپار تهران شد

 

خسرو روزها كار مي كرد و شبها مي آموخت بعد از اتمام تحصيلات در روزنامه اطلاعات شروع بكار كرد پس از آن در روزنامه هاي آيندگان و كيهان به نگارش و قلم  فرسايي پر داخت و مطالبي در زمينه مسايل ادبي هنري اجتماعي مي نوشت در سال 1348 خوشايندترين رخدادزندگيش رخ داد با عاطفه گورگين دوست هم قلم خود آشنا شد و با او ازدواج كرد ثمره ي اين پيوند مبارگ فرزندي بنام دامون بود

خسرو  همچنان به نوشتن مقاله ادامه مي داد و دستگاه ساواك نوشته هاي او را زير نظر داشتند و منتظر فرصتي بودند كه اين نهال استقامت و اين سرو خروشان را سركوب كنند او كه صداي مردم بود

اشعار وي از حيث آزادي محتوا و مفهوم وانديشه والاي انساني كه اورا به سوي مبارزه سوق مي داد  قديمي ترين اشعار او ( تا آفتابي ديگر يا خواب يلدا )مي باشد در زمان خود از ارزنده ترين اشعار سروده شده بود كه در اين ميان ساواك در صدد جستجوي او بود  در فروردين 1352 با ريختن به يك محفل روشنفكري گلسرخي و ديگر دوستانش را دستگير كردند و به اوين بردن در دادگاه آن روز خسرو و دوست همرزمش كرامت محكوم شدند

     هرشب ستاره اي به زمين مي كشند وباز                   

                                                                  اين آسمان غمزده غرق ستاره هاست

 

در دادگاه خسرو با تمام قدرت به آنها گفت ما پيش از آمدن به اين دادگاه اعدام شده ايم  ودر سحرگاه 28 بهمن 1352 گلوله ايي بر سينه ي ستبر خسرو   و كرامت نشست اما اين حادثه پنهان ماند وتنها در روزنامه به درج اين جمله بسنده كرد  دادگاه تجديد نظر درباره گلسرخي و كرامت ابرام شد وديگر هيچ اثري از خسرو نشد تا بعد از سالها صداي خسرو از پس تاريخ  از پس زمان و از زبان ديگران شنيده شد

يكي از شاعران وطن  فاجعه را چنين خواند :

((جهان ما به دو چيز زنده بود

اولي شاعري دومي شاعري

و شما هر دو را كشتيد

اول خسرو گلسرخي را

دوم خسرو گلسرخي را... ))

به گفته عده ايي از بزرگان ادب ايران اگر خسرو را نمي كشتند دنياي شعر ايران را متحول مي كرد و  او مي توانست در ميان بزرگترين و  پر آوازه ترين شاعران اين سرزمين قرار بگيرد.كه البته اينگونه است.

ترانه ي ((شقايق)) را كه با صداي داريوش شنيده ايد(( اردلان سرافراز)) او را در وصف خسرو سروده است.  

آثار خسرو: سياست هنر سياست شعر خ. گلسرخي 1357 نيما و حقيقت خاكي خسرو تهراني 1358

ادبيات توده خسرو تهراني 1358واپسين دم استعمار فرانتس فانون ترجمه خسرو كاتوزيان 1352

 دامون خ.گ

 بعضي ازآثار او با نامي مستعار به چاپ مي رسيد

يكي از زيباترين شعرهاي او را در زير نوشته ام حتما بخونينش

 ************************************

يك اگر با يك برابر بود

معلم پاي تخته داد مي زد

صورتش از خشم گلگون بود

ودستانش به زير پوششي از گرد پنهان

ولي آخر كلاسيها لواشك بين خود تقسيم ميكردن

و آن يكي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق مي زد

با خطي خوانا بر روي تخته اي كز ظلمتي تاريك غمگين بود

تساوي را چنين نوشت يك با يك برابر است

از ميان جمع شاگردان يكي برخاست

هميشه يك نفر بايد بپاخيزد

به آرامي سخن سر داد :

تساوي اشتباهي فاحش و محض است

نگاه بچه ها ناگه به يك سو خيره شد

و معلم مات بر جا ماند

و او پرسيد : اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آيا باز يك با يك برابر بود ؟

سكوت مدهوشي بود و سوالي سخت

معلم خشمگين فرياد زد آري برابر بود

و او با پوز خندي گفت :

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آنكه زر وزور به دامن داشت بالا بود

و آنكه قلبي پاك و دستي فاقد از زر داشت پايين بود

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

آنكه صورت نقره گون چون قرص مه مي داشت بالا بود

وان سيه چهره كه مي ناليد پايين بود

اگر يك فرد انسان واحد يك بود

اين تساوي زير و رو مي شد

حال مي پرسيم يك اگر با يك برابر بود

نان و مال مفتخوران از كجا آماده مي گرديد

يا چه كس ديوار چين ها را بنا مي كرد؟

يك اگر با يك برابر بود

پس آن كه پشتش زير بار فقر خم مي شد

يا كه زير ضربت شلاق له مي شد

معلم ناله آسا گفت :

بچه ها در جزوه خويش بنويسيد :

كه يك با يك برابر نيست ...

***************************************

باز هم از شعر های اين شاعر خواهم نوشت

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٦ دی ،۱۳۸٤ - آرش(اشك)
صد دستگي

  اي واي در اين دار فنا خستگي ما

 

  چيزي نبود جز غم دلبستگي ما

 

  ما جمله اسيران من مايي خويشيم

 

  اينجاست همان علت صد دستگي ما

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢ دی ،۱۳۸٤ - آرش(اشك)
آسوده دلان

  آسوده دلان را غم شوريده سران نيست

 

  اين طايفه را غصه ي رنج دگران نيست

 

  اي هم وطنان باري اگر هست ببنديم

 

  اين ملك اقامتگه ما رهگذران نيست

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢ دی ،۱۳۸٤ - آرش(اشك)