کاريکلماتور ( ۴ )

*قلم پر گو ترين اشيا است .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

*فرش گلستاني است كه گلهاي هميشه بهار را در دل خود مي پروراند .

*يا درست حرف بزن يا عاقلانه سكوت كن .

*انسان وقتي كه بلند حرف  بزند صدايش را مي شنوند اما و وقتي يواش حرف بزند گفته اش را مي شنوند .

*خانه جهل از آينه اي كه بتوانيم خود را در آن ببينيم خالي است .

*ساز دهني لبريز از حرف بود . اما كسي نبود كه آن را بنوازد .

*براي سرگرم كردن گلهاي كاغذ ديواري مدتهاست كه يك بلبل كوكي خريده ام .

*اگر پرنده نيستي بر پرتگاه آشيانه مساز!

*براي بسيار ديدن خود را نديدن لازم است !

*انتظار ذره بيني است كه با آن لحظه ها را بايد ديد .

 

/ 16 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم(!!!!)

سلام خوب هستيد خوشحال شديم از حضورتون متن زيبايی بود و تفکر برانگیز . موفق باشید و سلامت بای

مهدي

سلام وبلاگ قشنگيه تبريک ميگم ممنونم به من سر زدی بازهم منتظرتم

بانوي ايراني

سلام دوست گرامي ممنون كه بهم سر زدي مطالبت خيلي قشنگن از اشنايي با تو خوشحالم سربلند باشي بانو

mohammad

کاش در این دنیا غم نبود و یا اینکه جای خودبرای اندک زمانی با شادی عوض می کرد ای کاش هرگز غروبی نبود غمی در دل دارم که با کس توان گفتنش نیست غمی که مرا به گریه نمی سپارد بلکه می سوزاند. ساعت ها در اطاق تنهاییم نشسته ام. قلم و موسیقی همدم تنهاییم شده ساعت ها به گل خشکیده داخل باغچه می نگرم. اما او نیز سرد و غمگین است.دیگر حتی کسی او را نمی بوید چه برسد به نوازش امید و آرزوهای از دست رفته ام را با قطرات اشک همراه می کنم.اما به آرامی تا اطرافیان خبردار نشوند. تا ندانند در پس این ظاهر شاد و سرزنده غم چگونه بر من حکومت می کند آری راست گفته اند:دریای غم ساحل ندارد. تقدیم به تو که از قطره اشک هم پاکتری

mohammad

شبنم‌ اشک‌ عمرى‌ بسر کوى‌ تو بيگانه‌ نشستيم‌ در حلقه‌ دام‌ تو پى‌ دانه‌ نشستيم‌ از جور تو هزگز نپريديم‌ ببامى‌ اندر هدف‌ تير تو مردانه‌ نشستيم‌ در آرزوى‌ يافتن‌ گنج‌ وصالت‌ با افعى‌ اغيار تو هم‌ لانه‌ نشتيم‌ نامى‌ ز وفا بود ، شنيديم‌ ، نديديم ‌ خوش‌ کرده‌ دل‌ خويش‌ بافسانه‌ نشستيم‌ با اينکه‌ همائيم‌ ندانم‌ بچه‌ علت‌ ؟ چون‌ بوم‌ سيه‌ روز بويرانه‌ نشستيم‌ ! دور از رخ‌ چون‌ شمع‌ تو با تيرگى‌ هجر در آتش‌ اندوه‌ چو پروانه‌ نشستيم‌ چون‌ سبنم‌ اشکى‌ که‌ بدامان‌ شفيقى‌ است ‌ صبحى‌ دو سه‌ بر دامن‌ جاناه‌ نشستيم

mohammad

ارش جان سلام از شما راضی نيستم چون که من شما را لينک کردم اما از روزگار توقع بی وفايی داشتم اما از شما دوسته عزيز هرگز چرا وبلاگ من را در قسمت لینکها نذاشتی ارش به ما جفا کرد ما را از خود جدا کرد

mohammad

سه شعر از مريم علی‌اكبری مريم علی‌اكبری maryamaliakbari1985@yahoo.com آثار ديگری از اين نويسنده « آه اگر... » آه اگر او نيز مثل من شبی جام عشق پاک‌مان را سر کشد سينه‌اش لبريز از يادم شود بی‌محابا سوی قلبم پر کشد نيمه‌شب پنهان به زير نور ماه پر کند از ياد من تقويم را با خيالم بگذراند روز و شب لحظه‌های بی‌کسی و بيم را با صدای گرم و بی‌آلايشش کوچه‌ها را پر کند از نام من با دلی ديوانه و حيران و مست بی‌قرار آيد به سوی دام من آه من بيهوده می گويم از او او نه می‌بيند نه می‌خواهد مرا نه اسير و رام عشقم می‌شود نه به نامی ساده می‌خواند مرا هرچه می‌گويم از او يا گفته‌ام در کوير سينه مدفون می‌شود در سکوت ممتد و بی‌روح او چشم‌هايم جامی از خون می‌شود با تمام آن‌چه با دل کرده اسـت دوستش می‌دارم از اعماق جان من به اين احساس اندک دل‌خوشم تا ابد ای عشـق باشی جاودان

mohammad

« آه اگر... » آه اگر او نيز مثل من شبی جام عشق پاک‌مان را سر کشد سينه‌اش لبريز از يادم شود بی‌محابا سوی قلبم پر کشد نيمه‌شب پنهان به زير نور ماه پر کند از ياد من تقويم را با خيالم بگذراند روز و شب لحظه‌های بی‌کسی و بيم را با صدای گرم و بی‌آلايشش کوچه‌ها را پر کند از نام من با دلی ديوانه و حيران و مست بی‌قرار آيد به سوی دام من آه من بيهوده می گويم از او او نه می‌بيند نه می‌خواهد مرا نه اسير و رام عشقم می‌شود نه به نامی ساده می‌خواند مرا هرچه می‌گويم از او يا گفته‌ام در کوير سينه مدفون می‌شود در سکوت ممتد و بی‌روح او چشم‌هايم جامی از خون می‌شود با تمام آن‌چه با دل کرده اسـت دوستش می‌دارم از اعماق جان من به اين احساس اندک دل‌خوشم تا ابد ای عشـق باشی جاودان

لیلا

سلام بسیار زیبا نوشتی موفق باشی

tasnim

سلام ميشه برام بگين معنای کاريکلماتور چيه؟ هرچند که به هرحال خيلی زيباست با هرمعنايی که ميخواد باشه. ممنونم.